ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
208
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) شديم كه رسول خدا ( ص ) بيرون آمده است . گويد : در اين هنگام ابو بكر كه مىپنداشت پيامبر ( ص ) براى نماز گزاردن بيرون آمده است به عقب آمد تا به صف بعدى ملحق شود ، و پيامبر ( ص ) با دست ايماء فرمود كه نمازتان را تمام كنيد . و به حجره در شد و پرده را افكند . گويد ، در همان روز رحلت فرمود ، سلام و درود خدا بر او بادا . سعيد بن منصور از سفيان بن عيينة ، از زهرى نقل مىكند كه از انس بن مالك شنيده كه مىگفته است * آخرين بارى كه رسول خدا ( ص ) را ديدم روز دوشنبه بود و مردم پشت سر ابو بكر نماز مىگزاردند . پيامبر ( ص ) پردهء حجره را كنار زد و مردم چون متوجه آن حضرت شدند به جنب و جوش آمدند . به آنان ايماء فرمود كه برجاى خود باشند . و به چهرهاش نگريستم كه چون ورق قرآن بود . آن گاه رسول خدا ( ص ) پرده را انداخت و غروب آن روز رحلت فرمود . سعيد بن منصور از سفيان بن عيينة ، از سليمان بن سحيم ، از ابراهيم بن عبد اللّه ابن معبد بن عبّاس ، از پدرش ، از ابن عبّاس نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) پردهء حجره را به كنارى زد و مردم پشت سر ابو بكر در صف نماز ايستاده بودند . فرمود : از مژدههاى نبوت چيزى نمانده است جز از خواب درستى كه مسلمان ممكن است ببيند يا از براى او ديده شود . و من نهى شدهام از اينكه در ركوع يا سجود خوانده شوم ، در ركوع به تعظيم پروردگار بكوشيد و در سجده به دعا كوشش كنيد كه اميد فراوان به اجابت دعاى شماست [ اميد است در حالت سجده دعاى شما پذيرفته شود ] . احمد بن حجّاج از عبد اللّه بن مبارك ، از معمر و يونس از زهرىّ ، از حمزة بن عبد اللّه بن عمر نقل مىكند كه مىگفته است * چون بيمارى رسول خدا ( ص ) سخت شد ، فرمود : ابو بكر با مردم نماز بگزارد . عايشه گفت : اى رسول خدا ، ابو بكر مردى است رقيق [ القلب ] و چون قرآن مىخواند مىگريد ، عمر را امر دهيد تا با مردم نماز بگزارد . پيامبر ( ص ) باز هم فرمود : ابو بكر با مردم نماز بگزارد . عايشه همان سخن خود را باز گفت . پيامبر ( ص ) فرمود : شما مثل زنهايى هستيد كه يوسف گرفتارشان بود ، [ 1 ] ابو بكر با مردم نماز بگزارد . زهرى گويد عبيد اللّه بن عبد اللّه نقل مىكند كه عايشه مىگفته است * در اين باب مكرر با رسول خدا ( ص ) گفتگو كردم و هيچ چيز مرا بر اين كار وا نداشت مگر اينكه در دل
--> [ 1 ] . اين تعبير كه در اين روايات مكرر خواهد آمد ، لابد اشاره است به مكر و حيلهء زنان در داستان يوسف ( ع ) ، و ثعالبى در ثمار القلوب اين اضافه را نياورده است . - م .